این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
با تک بیتی نوروزی بنقل از اسمان شعر و غزل در بلاگفا
من به نوروز دل افروز سفر خواهم کرد
سینه را بهر غمت باز سپر خواهم کرد
تا دگر بار خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
مردمان بی حرمتی در کار داور می کنند
روی زیبای تو را با گل برابر می کنند
تا بار دگر خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
گر روی خوشی بر دل پر آه ندادی
بازم ز منی گر چه مــرا راه ندادی
تا بار دگر خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
گفتم : غم دلم را من در کجا گذارم ؟
گفتا : که جا نداری ؟ اندر جریده ی من
بیتی بود از بداهه ی پست قبل که هشت بیت گردید خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
کس کی توان بفهمد رنگ پریده ی من
شد از دلی به باغ در غم چریده ی من ؟
تا بار دگر شاد باشید منصور
این واژ ه ی زیبای سخن بیش ز قند است
هر که از چشم تو نازی به یکی بار خرید
دگر از روی تو عمری طرب و وصل ندید
تا سرایشی دگر خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
عمری به عشق روئی در دام دل اسیرم
ترسم بر اشتیاقش نا دیده من بمیرم
اسمان شعر و غزل در بلاگفا بمناسبت فرا رسیدن نوروز دل افروز
و بهار دلگشا بزودی با غزلی از دل برخاسته بروز خواهد شد
دل زیبا پسند شما همراهان عزیز مدام شاد بادا
آنکه شما عزیزان همراه را از صمیم قلب دوست دارد منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
همچو بوتیمارم امشب دل به دریا می زنم
گر نیایی در برم صد ناله یکجا می زنم
این غزل شش بیت است تا بار دگر خدا نگهدار منصور گروسی
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
پادشـــاهی بر درش در بینوایی می کنم
عمری از بهر رخ اش گر من گدایی می کنم
مطلع غزلی هشت بیتی تا دگر بار خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
دردم دوا ندارد این غم چرا ندارد
هر جا نظر فکندم دیدم تو هم بیادی
تا دگر بار خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
تو پری زاده چنانی ز نظر گــم باشی
چه کسی گفته تو از جمله ی مردم باشی ؟
این غزل پنج بیت است تا دگر بار خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
این حلقه ای که نام گل افتاده در میان
نام مـــرا ز دایره بیـرون کشـیـده اند
تا بار دگر شاد باشید منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
بازم اگر سر برسد یک بهار
گل نبــود همـچو رخ آن نگار
گل به کجا دیدن رویش کجـا
دیدن او به ز دو صــد گل کنار
با دل منصور چنان گشته جفت
عــاشق اویم من و دیوانه وار
هشت بیت گزدید و نام آن عاشق دیوانه وار
سرافراز باشید خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
دهن یار چه تنگ و دل من هم تنگ است
گویی آن غنچه دهن با دل من در جنگ است
پیوسته شاد باشید منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
ز یادت کی روم بیرون
کشیدی جان و دل در خون
که نوروزم
همه روزم بغم باشد
تو را من دوست می دارم
برایت شاخه ی امید می کارم
جفایت را نمی خواهم
منی که در قفایت گریه ها کردم
ز یادت کی روم بیرون
شدم مجنون صحرا گرد و پر دردم
نمی گویم برایم قصه ای سر کن
ولی با غصه ام همگام و همدم باش
نمی گویم دمادم باش
دمی همگام و همدم باش
تا دگر بار خدا نگهدار منصور