این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
دیده بر راه تو گر خیره و هم گشته سپید
جان فدای قدمت ای که تو چون دیده ندید
ابیات بیشتر از این غزل را در اسمان شعر در بلاگفا بخوانید منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
اگر بر بر نشد تخم امیدم
قسم ها می خورم جز غم ندیدم
دوستان عزیز ادامه این غزل را می توانند با در خواست رمز
در اسمان شعر و غزل در بلاگفا ملاحظه بفرمایند
تا دگر بار خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
همه شب تا به سحر در غم او شب خیزم
تا نفس باشد و من در عقبش می خیزم
دوستان عزیزم بعلت سرقت اشعار اسمان شعر و غزل توسط یک وبلاگ
که لینک آن وبلاگ را در ذیل غزل سرقت شده در اسمان شعر و غزل در بلاگفا
درج نموده ام با عرض معذرت تا اطلاع ثانوی دیگر شعر و غزلی از اینجانب
در اسمان شعر و غزل نخواهید خواند دوست دار همگی شما منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
رویت نبود کم از کمندی
صد کشته به چشم گر ببندی
ابیاتی از این غزل را در اسمان شعر در بلاگفا بخوانید خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
منتظر بر دیدنم یک شب تو مهمانم کنی
غمکش رویت شدم بازم پریشانم کنی ؟
تا دگر بار خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
دل بری ای دلبر زیبای ناز
یکدمی هم با من عاشق بساز
تا دگر بار خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
هر نفسی که می رود می کشم از برای تو
جان به لب آمد و نشد تا که کنم فدای تو
تا دگر بار شاد و کامروا باشید منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
گر اسب جفایت همه دم بر سر من تاخت
عاشقتر از ین دل به غمت کی بتوان یافت
تا بار دگر کامروا باشید منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
رنگ زرد چون طلا از مبتلای روی توست
و ین کمر هم خم اگر از آن خم ابروی توست
این غزل هشت بیت است منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
ای که رویی چو گل و گونه چو نسرین داری
این همه جور جفا را به چه آئین داری ؟
تا سرایشی دگر خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
نام غزل : ( آتش نشان عشق ) ابیات : دوازده بیت
ز رویت آتشی بر جانم افتاد
لبت آتش نشان خود آتشینی
بزودی ابیاتی از این غزل در آسمان شعر و غزل در بلاگفا منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
من نه آنم که کشم ناز تو را بار دگر
گر نشینی همه دم بر سر بازار دگر
تا دیداری دگر خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
روزی که مرا به دم بریدند
نافم به رخ ام غمم ندیدند
معلوم نشد چرا ز عشقت
جــــامی ز بلا برم خریدند
هی ناله زدم به گاه زادن
دستی به سر دلم کشیدند
این غزل چهارده بیت است شاد باشید منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
دلم از دیدن رویش به گدازست هنوز
بر خم ابروی او غرق نیازست هنوز
تا سرایشی دگر خدا نگهدار منصور
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است
آنچه بدیدم از او جمله جمال و نکوست
در طلبش هر شبی بس زده ام دوست دوست
تا بار دگر خدا نگهدار منصور